یک روز شکلاتی

یکشنبه صبح با یکی از دوستهام که از شهرستان برای چند روزی اومده بود تهران راه افتادیم به سمت بازار بزرگ و شرکت رو تعطیل کردم اول رفتیم نقره فروشیهای رو دیدیم و بنده دو تا تابلو گل خوشمل خاص از نقره چی خریدم  یکی برای مامانم که پنجشنبه تولدشه و یکی هم برای خودم. بعدش هم رفتیم بازار بوعلی برای تابلو فرش و سر و کله زدن با اونها که نتیجه امر دیدن و انتخاب چند مدل تابلو فرش فرانسوی خوشگل بود که حالا سر قیمت هنوز تفاهمات نهایی انجام نشده که قراره با آقای همسر دوباری یکسری بزنم اونجا برای خرید نهایی.

بعد از بازار حرکت کردیم به سمت رستوران مسلم که با صف کیلومتری مواجه شدیم و از اونجا که دوستم باردار بود و ایستادن طولانی مدت خستش میکرد راه افتادیم به سمت رستوران قدیمی دیگه ای که پاتوق بابام بود همیشه و ناهار دبشی خوردیم بعد از ناهار زنگ زدم دانشگاه که ببینم چه خبر از کلاس و... که گفتند تشریف نیارید خبری نیست و در ادامه خوشگذرونیم رفتیم کافی شاژ ویونا و سفارش دادیم کیک شکلاتی و نوشیدنیهای داغ فکر کنم دو ساعتی لمیدیم اونجا خیلی مزه داد خیلی احساس میکردم مدتها بوده اینقدر خوش نگذروندم بعد رفتیم داخل پاساز و بنده دو لیوان استارباکس برای خودم و آقا واسه نوشیدنیهای بعد از شاممون خریدم و یک گل آویز خوشگل واسه اتاق دختری و بعد بدو بدو به سمت کلاس رقص آذری

امیدوارم واسه همه یک روز های اینچنینی که از صبح تا شبش خوشی و ریلکسیشن باشه پیش بیاد یا پیش بیارن بهتره بگم.

/ 0 نظر / 14 بازدید